بی تو نفس کشیدنم ، عمر تباه کردن است
«شهریار»
میگفت: بخاطر مشکل تنفسیش چند ماه تموم خر و پف میکرد. از صدای خر و پفش خوابم نمیبرد اما بازم همیشه موقع خواب پیشش میخوابیدم. نمیخواستم نصفه شبی صبحی چیزی بلند شه و ببینه من دورتر ازش یه جای دیگه ی خونه خوابیدم و بعد متوجه شه داره ناخواسته آزارم میده. نمیخواستم بخاطر چیزی که دست خودش نیست ازم خجالت بکشه. بعضی شبا گاهی صدای خر و پفش برای چند ثانیه قطع میشد، هول برم میداشت و چراغ رو روشن میکردم و به شکمش خیره میشدم. وقتی مطمئن میشدم هنوز شکمش بالا پایین میره و نفس میکشه باز چراغ رو خاموش میکردم و میخوابیدم. نه تحمل شنیدن صدای خر و پفش رو داشتم و نه تحمل نشنیدنشو. توی همون چند ماه بود که تازه فهمیدم وقتی میگن «هم از سکوت گریزان و هم از صدا بیزار» یعنی چی. بعد از تعریف کردن همه ی اینا هم بلند بلند میخندید. میگفت توی اون چند ماه تنها آرزوم این بود کاش میتونستم جای اون هم نفس بکشم.
#محمدرضا_جعفری